این چند وقت...
سلام عزیز دل مامان ببخشید دیر میام به وبلاگت سر میزنم آخه خیلی درگیر هستم 24 مرداد بود که بابایی رفت بندر و من و شما و مامانی و بابا جون(بابای خودم) با دوستهای خونوادگیمون رفتیم بابلسر.خیلی خوش گذشت عزیزیم آخه 2 سالی بود نرفته بودم شمال.مخصوصا که این سری هم فندق کوچولو هم با خودم برده بودم.از طرفی هم استرس و نگرانی داشتم که نکنه خدایی نکرده اتفاقی واسه وروجکم بیفته.خدا رو شکر رفتیم و سلامت هم برگشتیم. 31 مرداد یه روز شیرین و قشنگی واسه من و تو بود.تو این روز همه فامیلو دعوت کردیم و سیسمونی شما ناز دخترو نشون دادیم.عکسهاشو بعدا میزارم آخه دوربینم الان پیشم نیست. قرار شد اسم شما رو هم اعلام کنیم.من و بابایی خیلی اسم واست انتخاب ک...
نویسنده :
مامانی
14:57




